مقدمه:

وقتی شروع به نوشتن این نوشتار کردم در این اندیشه بودم که چگونه از مفهوم سیال هویت می توان دفاع کرد. همواره مباحث مختلفی پیرامون هویت نوشته شده و مطرح گردیده است که عمدتاً نیز متاثر از یک رویکرد سیاسی بوده اند و یا اینکه مفهوم هویت را در یک متن و بستر سیاسی مورد تحلیل قرار داده اند. بحث من البته نقد چنین تحلیل هایی نیست بلکه بیشتر تلاش خواهم کرد از یک منظر دیگر و از چندین سطح به این مفهوم بنگرم و البته فکر می کنم بدین شیوه توان بیشتری در شرح و فهم مفهوم بدست خواهیم داد. هویت کاوی و تحقیق پیرامون آن نه تنها موضوع نشریات و فصلنامه های گروه های اقلیت جوامعی مثل ما بلکه موضوع تحقیق دانشجویان مقاطع عالی هم هست که البته عمدتاً از اقلیت ها بحساب می آیند البته نباید از نظر دور داشت که به تعبیر دلوز اقلیت نه به معنای عددی بلکه مفهومی (اقلیت) بیشتر سیاسی است(پال، 1383، ص98) چنانکه در عراق شیعیان با اینکه از اکثریت عددی بحساب می آمدند ولی یک اقلیت سیاسی و حقوقی بودند حال به همین دلیل من فکر می کنم اساساً مطرح شدن مباحثی پیرامون این مفهوم بیشتر یک امر واکنشی و بازخوردی نسبت به شرایط سیاسی محسوب می گردد البته این به معنای مختومه شدن این مفهوم در جوامع دموکراتیک نیست ولی قطعاً بر این باورم که مضمون تحقیقات پیرامون هویت در جوامع ما بیشتر در پی کشف هویت جمعی بر یک مبنای سیاسی است که البته من از چنین منظری به این تحقیق نپرداخته ام. این مقاله البته یک دفاع از عملکرد نظام بازار محسوب می گردد و هویت را همچون یکی از موضوعات مطروحه در چنین نظامی می توان مورد بررسی قرار داد و اولویت چنین نظامی برای برون رفت از تفاسیر صرفاً سیاسی و یا فلسفی از مفهوم هویت را مد نظر دشته ام.                                                                                          

چرا نظام بازار:

نظام بازار که به اختصار برخی آنرا سیستم یا نظام سرمایه داری نیز تعبیر کرده اند (البته باید در کاربرد این تعبیر به جای نظام بازار اندکی دقت کرد زیرا که سرمایه داری می تواند از مشخصه های دولت نیز باشد چنانکه برخی از دولت ها با عملکرد مستقیم در بازار خود به یک سرمایه دار تبدیل شده و عملاً موجب سستی و یا توقف روند کار نظام بازار شده اند، به همین دلیل از لحاظ مفهومی نظام بازار از اولویت نسبت به سرمایه داری برخوردار است.) تا به امروز همواره سر پا ایستاده است. تقریباً تا دهه های 1970 و 80 سوسیالیستها تنها جبهه نقد علیه نظام بازار بودند ولی امروزه البته که سوسیالیستها شایسته چنین جایگاهی برای نقد نیستند چنانکه سوسیال دموکرات نوخواهی مثل آنتونی گیدنز نیز اذعان می کند که دیگر سوسیالیزم چیزی در چنته ندارد و این اندیشه از انقلابی گرفته تا اصلاح طلب بیشتر به درد انتقاد می خورد تا بازسازی (گیدنز، 1387، ص 105) ولی فکر می کنم حتی چنین جایگاهی  نیز ندارد ولی این به معنی مفهوم پایان تاریخ یا پایان ایدئولوژی ها نیست بلکه 3 جبهه دیگر امروزه به نقد نظام بازار پرداخته و کج شکلی های آن را گوش زد می کنند که امیدوارم فرصتی برای نقد و بررسی چنین موضع هایی در آینده برایم پیش آید. این گروه ها به صورت کلی فمنیست ها ، مدافعان محیط زیست و برخی از پست مدرن ها هستند که البته همانطور که اشاره کردیم برخی از این گروهها را نمی توان صرفاً زیر لوای پست مدرن یا فمنیست جمع و یک دست کرد و تناقضات و تشابهات نظری میان آنان گاه خود می تواند موضوع خوبی برای تحقیق باشد ولی در هر صورت باید پذیرفت برخی از این انتقادات جدی هستند ولی در مجموع باز باید گفت دیگر سوسیالیست ها خارج از گود انتقادند هرچند که برخی انتقادات این گروه های اخیر، از یک خواستگاه سوسیالیستی برخوردار است ولی همواره نقدی سوسیالیستی از نظام بازار امروزه دیگر بی پاسخ نمانده و جایی از اعراب نیز ندارد به تعبیر یکی از دوستان شاید سوسیالیستها دیگر امروز در داخل این سه گروه هضم شده یا تغییر چهره داده اند.                                                                               

اگر از یک خواستگاه فلسفی بخواهم به بحث ادامه دهم قطعاً امانوئل کانت شروع خوبی است چنانکه سرآغاز امانیسم را می توان این پیام اخلاقی کانت قلمداد کرد که انسان فی نفسه هدف است، حال کدام سیستم به این پیام وفادار است؟ البته نمی خواهم دفاعی اخلاقی از نظام بازار داشته باشم و یا آن را به عنوان یک ضرورت اخلاقی قلمداد کنم زیرا به جاهای دیگری کشیده خواهیم شد که البته موضوع بحث نیست، فردگرایی مدرن انسان را مختار و  با اراده فرض می گیرد. حال چه چیزی می تواند اختیار مرا سلب کند؟ پاسخ چنین سؤالی سیاسی است در واقع اگر وارد معمای آرنت در خصوص حدود آزادی نشویم و به پاسخی کوتاه بسنده کنیم من در مقابل هر ذره از آزادیی که از من ستانده می شود و به دیگری (دولت، والدین، حزب، مدیر و ..) واگذار می شود از او تعهد و پاسخگویی می طلبم. در ساختار سیاسی به کمک قانون در پی شکل دادن به این تعهدات و مسئولیت ها هستیم ولی در نظام بازار اینگونه نیست ما همواره به سمت و سوی پایبندی به قواعد بازی حرکت خواهیم کرد و علل اصلی چنین امری نیز نه یک مبنای روانی بلکه یک بستر ساختاری دارد که خود ریشه در فرهنگ و عرف جانعه مذبور دارد چنانکه تداوم و پایداری ما در بازار در گرو پایبندی به این اصول است. در اقتصاد کلاسیک ارزش ، ریشه در کار داشت ولی سود ارزش امروزع ریشه در اعتبار و جایگاه ما در بازار نیز دارد و چنانکه محققان در توسعه مفهوم سرمایه نیز تلاش کرده اند ابعاد مختلف سرمایه را به تصویر بکشند قطعاً این وجوه مختلف سرمایه قابل تبدیل به همدیگر بوده و تقلیل پذیر به یک نوع نیستند. بازار ساختاری ناهمگون دارد و برخلاف برخی از منتقدان دهه های قبل هیچ هدفی (از قبیل استثمار کارگر، انباشت سرمایه و ..) ندارد. البته این کور بودن بازار(لیند بلوم، 1388، ص44) به معنی آزادی و دست یابی به جایگاه ها و مقعیت های موجود در بازار است که این نه صرفاً از پیامد های رقابت بلکه از  علل رقابت است در حالیکه سیاست های تنظیمی و مداخله گرانه در بازار عمدتاً با رویکرد عدالت محورانه و بازتوزیع سرمایه نه رقابت را بلکه این موقعیت های موجود را مورد هدف قرار داده و بعد از آن ست که رقابت متاثر شده و کند می گردد و افت بازار رخ می دهد. این البته بر مبنای تشخیص عقل واحد و تمرکز گرا و پوزیتویستی است که همه چیز دان است و در پی اصلاح و مدیریت نظام بازار است در حالیکه بازار جایی ست که سوداگران و بازاریابان ، کارآفرینان و سرمایه داران همگی مسیر تولید را به سمت و سویی هدایت می کنند که در آن خواسته های مصرف کنندگان به عنوان شق دوم نظام بازار به شیوه ای مناسب ارضاء می گردد(Mises,pp708) در واقع این آرمانگرایی(جامعه عدالت محور) اگر از یک منظر کانتی نگریسته شود در تلاش است با بهانه کردن برابری انسانی آزادی اش را سلب نماید ، البته ممکن است سلب آزادی هدف چنین نظام هایی نباشد ولی ضرورتاً از پیامدهای آن خواهد بود که با شعار نیل به جامعه خوب در آینده اعمال می شود. ولی نظام بازار به علت ناهمگونی اش دست کنشگر را باز گذاشته و انتخاب را به او می گذارد و به تعبیر میلتون فریدمن تنها در چنین نظامی ست که کنشگران، آزادی انتخاب دارند و این تعدد انتخاب ها به صورت کلی در شکل دهی به گردش سرمایه در بازار بسیار اساسی است و سود با انتخاب آزاد کنشگران همسو می گردد. سؤال این است که آیا این عادلانه است؟ آیا در چنین نظامی بی عدالتی رخ نمی دهد؟ اگر بخواهیم پاسخ صریحی به این سؤال بدهیم باید بگویم که اساساً عدالت موضع نظام بازار نیست چنانکه گفتیم بازار بی هدف است و ممکن است بی عدالتی نیز صورت گیرد، که البته چرخش اطلاعات در بازار و دست یابی کنشگران به اطلاعات موجود گاه از سوی سیاست مداران به عنوان راه کاری برای نیل به عدالت در نظر گرفته شده ولی در چنین نظامی ما هرگز نمی توانیم به همه اطلاعات دست پیدا کنیم تا بهترین تصمیم را به هنگام خرید و یا فروش اعمال کنیم و بر خلاف تنظیم گرایان و برنامه ریزان تمرکز گرا چنین اطلاعاتی حتی اگر جمع آوری شود که غیر ممکن است، زمان زیادی طول می کشد و البته اطلاعات گرد آوری شده دیگر مال گذشته است و به درد زمان حال نمی خورد در واقع شکل گیری اطلاعات در نظام بازار بر اساس قیمت ها ست و آن نیز تنها به آن گروه که بدانستن این اطلاعات احتیاج دارند اطلاعات را مخابره می کند این سیستم(قیمت ها) نه اطلاعات را از خریدار نهایی به خرده فروش و عمده فروش و تولید کننده اصلی بلکه همین کار را درجهت عکس نیز انجام می دهد(فریدمن، 1367، ص11) پس سیاست هایی که در راستایی تثبیت قیمت ها اعمال می شود در واقع در راستایی به هم زدن این چرخه حرکت اطلاعات بازار است که خود منشاء تورم و بحران است  ولی نظام بازار در دام بحران های دیگری نیز بوده است که ریشه این بحران نه در بازار بلکه در بانک هاست جایی که ترمینال نقدینگی بازار است و همچنانکه می دانیم بیشتر نظام های بانکی سیاستهایشان را با تاسی از مدیران دولتی اعمال می کنند و دولت ها حق انحصاری چاپ اسکناس را برای خود محفوظ کرده اند که همین ریشه بحران ها ست و تا بحال نیز نظریات متعدی چه نوکینزی ها چه پول گرا ها(مونیتاریست ها) هنوز نتوانسته اند راه حل مناسبی برای آن پیدا کنند البته وارد این موضوع نخواهم شد چنانکه بسیار مناقشه برانگیز است و موضوع کار نیست ولی در نهایت باید گفت کنشگران بازار (مصرف کنندگان و تولیدکنندگان) همواره به همدیگر وابسته اند و بیرون از دخالت سیاست مداران بخوبی می توانند نیاز های همدیگر را تشخیص دهند برای مثال با گران شدن قیمت سوخت ، مصرف کنندگان تمایل به خرید ماشین های کم مصرف پیدا می کنند و این در مجموع سلایق مصرف کنندگان در بازار برای تولید کننده یک پیام برای تولید ماشین های کم مصرف است، کدام تولید کننده می تواند سود بیشتری ببرد؟ پاسخ بسیار ساده است و آن تولید کننده ایست که سلایق مصرف کننده را تشخیص داده است که البته در اینجا به مفهوم شایستگی نیز باید اشاره گردد یعنی آیا آنکه توانسته سود بیشتری دریافت کند شایسته تر است؟ پاسخ ما ممتنع است یعنی هم بلی هم خیر، چنانکه به علت عدم دسترسی کامل به اطلاعات در بازار ممکن است سِقل سود و سرمایه در بازار به سمت مولدینی باشد که شایستگی چنین سودی را ندارند ولی در بلند مدت بلی، زیرا که مولدینی می توانند مصرف کنندگان خود را حفظ کنند که رضایت آنان را مد نظر داشته باشند و این البته به مفهوم رضایت مصرف کننده منتهی می شود که اگر از منظری پست مدرن به آن بنگریم این رضایت ناشی از عادت دادن مصرف کننده به مصرف بیشتر است و این البته حداقل برای من پاسخ قانع کننده ای نیست که مصرف کننده را همواره در توهم مصرف و شیء شدگی در بازار قلمداد کنم. بازار توان ارتقاء مشارکت و همیاری کنشگران را دارد و این اگر یک اصل اخلاقی نیز نباشد حد اقل از یک منظر سیاسی نوعی مشروعیت به حساب می آید.