فمينيسم و ناسيوناليسم در قاموس آزادي
سليمان عبدي
امروزه فمنيسم و ناسيوناليسم مفاهيمي پر كاربرد شده اند زيرا كه بخش عمده اي از تبعيضهاي اجتماعي بر يك مبناي جنسيتي يا قوميتي نهاده شده اند و به طبع نوع تبعيض، بازخورد به آن نيز ماهيتي جنسي و قومي يافته است. در همين آغاز بايد بيان كنيم كه نقد ما به ماهيت و محتواي مفاهيم ناسيوناليستي و فمنيستي نه از آن روي است كه منكر اين تبعيضها و يا تاخير در زدودن آنها باشيم بلكه رويكرد جمع گرايانه ي جنسيتي و قوميتي را به عنوان يك راهكار سياسي براي تبعيض زدايي ناكارآمد مي دانيم. چند سال پيش ، وقتي فيلم هرج و مرج[1] اثر كولين سيرياو[2] رو ديدم در خصوص ماهيت و محتواي توقعات فمنيستي دچار تعارض شدم. البته هميشه بر اين باور بوده ام كه اگر فمنيسم به معني دفاع از فرصتهاي برابر وراي جنسيت باشد در اينصورت من از همه فمنيست تر خواهم بود ولي بخش عمده اي از رويكرد هاي فمنيستي به مفاهيم جنسي تقليل پيدا كرده اند. رويكرد جنسيتي در نهايت به سمت و سويي منتهي خواهد شد كه خشونت را به يك مقوله جنسيتي تقليل داده و مردان خشونت طلب و زنان قربانيان آن خواهند بود كه فيلم هرج و مرج نيز بر اساس همين سوء تفاهم بنياد نهاده شده است. راهكار بخش عمده اي از فمنيستها براي تبعيض زدايي در نهايت خود منتهي به ايجاد تبعيضهاي نويني خواهد شدكه من آن را در يك روند سيكليك قرار مي دهم ، همچون ناديده انگاشتن تبعيض زنان عليه همديگر. قدرتي در حال تبعيض است و اقليت تحت تبعيض در پي براندازي قدرت حاكم و بنيان نهادن قدرتي خودماني است. سوء تعبيري كه اينجا نهفته است آن است كه تبعيض را در جنسيت مردانه تجسد داده اند ولي بايد تاكيد كرد كه هر عامل قدرتي در نهايت براي اعمال قدرت به ابزار آن نياز دارد و مدرن ترين ابزار قدرت، دولت است و دولت و نهادهاي قدرت هماني است كه فمنيست ها نيز در طمع تصاحب و دستيابي به آنند. البته هستند فمنيستهايي همچون ويندي مك ايلروي[3] كه از يك موضع فردگرايانه به فمنيسم مي نگرند و عامل جنسيت را ناكارآمد قلمداد مي كنند. از منظر يك فمنيست فردگرا البته كه هر شخصي مالكيت جسم و كالبد خويش را دارد فلذا هر آنچه مي پسندد مي تواند بر جسم خويش اعمال كند از اين منظر تن فروشي ، هم جنس گرايي ، سقط جنين البته كه معيارهايي فردي اند و نبايد هيچ امكاني به دولت براي تعرض به اين عرصه داده شود. رويكرد فمنيستهايي همچون مك ايلروي بر اساس مالكيت انسان بر خويشتن نهاده شده و از اين روي جامعه سرمايه داري و بازار آزاد از اين منظر بهترين امكان براي رشد و آزادي زنان قلمداد مي شود و عمده تلاش زنان بايستي در راستاي محدود كردن مداخلات دولت بر آزادي هاي زنان بنا شود. من ترجيح مي دهم از يك مبناي اخلاقي به اين مقوله نگاه كنم اگر چه اصل مالكيت مك ايلروي را كاربردي و متقاعد كننده مي دانم ولي از يك منظر اخلاقي نيز مي توان از اين مقوله دفاع كرد چنانكه هر انساني ظرفيت و توان اخلاقي تشخيص منافع خود را دارد و تنها معيار يك عمل اخلاقي آزادي عمل سوژه اخلاقي است چرا كه در صورت واداشتن او به عملي كه آن را ناپسند قلمداد كرده ايم در واقع او را وادار به يك عمل غير اخلاقي و يا حتي ضد اخلاقي كرده ايم چرا كه نه بر اساس انتخاب خويش بلكه بر مبناي اعمال زور از سوي ديگري عمل كرده است. همچنين بايد گفت بخشي از گفتمان فمنيستي همچون گفتمان ماركسيستي به يك رويه خودتوجيه گري دچار شده است كه در تعارض با همين اصل اخلاقي قرار دارد. آنان براي زنان بصورتي كلي يك مبناي رواني مجزا قايل شده كه بر اساس آن بخش عمده اي از زنان در يك ديالكتيك زنانه با ذهنيتي كه زاده دروني كردن معيارهاي مردانه است دچار يك فرايند هميشگي استثمار شده اند. در چنين تحليلهايي مسئوليت و توان اخلاقي انسان ناديده انگاشته مي شود و نقش دروني كردن در پذيرش تبعيض، آنچنان برجسته شده كه اساسا نقش زن به عنوان يك سوژه اخلاقي در مسئوليتش نسبت به آزادي خويش ناديده انگاشته شده و در نتيجه تبعيض به عنوان يك مفهوم ذاتي جنسيت قلمداد مي شود.
در خصوص ناسيوناليسم هم باز همين مشكل وجود دارد نگاهي گذرا به تاريخ تشكيل دولت ملت ها نشان دهنده ي جنگهاي بسيار و كشتارهاي قومي بوده است كه هنوز نيز در مخيله قوميت هاي تحت سلطه دولتهاي مركزي باقي مانده است. راهكار ناسيوناليستها براي خلاص شدن از تبعيض هاي قومي، تشكيل دولتي جديد و براندازي دولت مركزي بوده است كه البته از يك منظر آزادي خواهانه راه بسيار خطرناك و ناميد كننده اي است چرا كه بسياري در اين ميان و براي آرمانهايي كه گروه درست قلمداد مي كند بايد كشته شوند و هيچ تضميني نيز به موفقيت بر دولت مركزي وجود ندارد و در نهايت نيز با فرض تشكيل دولت اقليت تحت تبعيض، چندان نمي توان مطمئن بود كه چنين نظامي آزادي هاي افراد را محدود نخواهد كرد. دولتها مرزها را ايجاد كرده اند و مقوله اكثريت و اقليت زاده تصاحب قدرت و اعمال سياستهاي تبعيض آميز آنان است، بخش عمده اي از هزينه ها و وقت سياستمداران صرف تعين خطوط مرزي مي شود هنوز هم بين كشورهاي هندوستان و پاكستان ، ويتنام و كامبوج ، تركيه و قبرس و موارد ديگر اختلافات مرزي وجود دارد و راه چاره نشستهاي بي پايان ديپلماتهايي است كه چندان تمايلي و حتي باوري به حل مشكلات ندارند. هر فردي اخلاقا بايد آزاد باشد كه خود به زندگي خويش سامان دهد و چنانچه تشخيص دهد خود مستقل از اكثريت سرنوشتش را رقم زند. اگر چه چند پارگي و قدرت زدايي از حكومت هاي مقتدر مركزي تحت عناوين فدراليسم يا جدايي طلبي ممكن است كار را براي نيل به آزادي هاي فردي هموارتر كند ولي هيچ تضميني براي آزادي هاي فردي از يد دولت نخواهند داد. بخش عمده اي از تاريخ مكتوب، از سوي دولتها در نظام آموزشي گنجانده شده و هويتي ملي به عنوان عامل وحدت بخش به بچه ها تزريق مي شود. دو امكان وجود دارد يا اقليت هاي تحت سلطه در اكثريت ذوب شده و هويت فرهنگي/قوميتي خود را از ياد مي برند كه احتمال ضعيفي است و يا اينكه نظام آموزش غير رسمي عليه نظام آموزش رسمي كاربردي سياسي تر يافته و هويت قومي با شدت و حدتي بيشتر به جنگ سلطه دولت اكثريت خواهد رفت كه در اين خصوص مي توان به تركيه ، ايران و عراق اشاره كرد. در مورد اول نيز با ادغام اقليت ها در اكثريت هيچ تضميني براي اتمام تبعيض ها وجود ندارد، چرا كه تبعيض ها صرفا قومي نيستند و همواره قدرت دولتي، سوژه اي براي تبعيض خواهد يافت زيرا تمايل به انحصار قدرت دارد. جنبشهاي ناسيوناليستي نيز با نيرو گرفتن از همين تبعيض ها و تاريخ مجعول دولتي امكاني براي سازمان دادن به خود مي يابند ولي در اثناي شكل گيري عمدتا به يك كيش تبديل شده و واقعيات را به سياه/سفيد تبديل مي كنند، مخالفان خواسته هاي گروه همگي وابستگان به حكومت مركزي و يا خائن قلمداد شده و تنها وفاداران به گروه ، خودي فرض مي شوند. تبعات رواني چنين گروه هايي بسيار ناگوار است و استقلال و آزادي فرد را سلب مي كند ولي البته كه هر گروه و دسته اي در صورت تشخيص و انتخاب آزاد بايستي حق داشته باشد كه خود از اكثريت و از دولت جدا شود ولي اين حقي است كه نبايد با آزادي هاي فردي در تعارض قرار گيرد. سوال مهم و بجا اين است كه آيا راه كارهاي جمعگرايانه براي زدودن تبعيض ها مناسب است؟ آيا اين رويكردها در نهايت به سركوب سلايق و انتخاب هاي فردي منجر نخواهند شد؟ چنين رويكردهايي چقدر ظرفيت تبديل به يك كيش را دارند؟