زن در گذار از حریم خصوصی به عرصه عمومی سلیمان عبدی

زن در گذار از حریم خصوصی به عرصه عمومی

سلیمان عبدی

کارشناسی ارشد جامعه شناسی، مدرس دانشگاه پیام نور بوکان

چكيده :

در اين تحقيق برخي از مهمترين مسائل و مشكلات اشتغال زنان به عنوان مهمترین بخش عرصه عمومی مورد بررسي قرار گرفته است، اما از آنجا كه ممكن است تفاوتهاي فردي بين زنان و مردان بر اين مشكلات موثر باشد، در آغاز کار خود را با تفاوتهاي فردي  و شخصيتي موجود بين دو جنس شروع نموديم. سپس كار زنان را درگذار از حریم خصوصی به عمومی بررسی كرده و به اشتغال زنان به عنوان يك فرايند طولي در گذر زمان نگاه افکنده ایم. آنگونه که از این تحقیق بر آمده گذار زنان از حریم خصوصی به عمومی هر چند از شاخصهای پیشرفت است ولی برای زنان موجب تجربه تبعیضهای نوینی بوده است، که در این راستا پیشنهادهایی را جهت کاستن از این تبعیضات ارائه داده ایم.

 

واژگان کلیدی:

کار خانگی، کار بیرون خانه، تبعیض، عرصه عمومی، حریم خصوصی.
ادامه نوشته

سویه های جامعه شناسی رمان کوری از سلیمان عبدی

سلیمان عبدی
سویه‌های جامعه‌شناختی رمان کوری
اشاره : ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی با نوشتن رمان کوری ثابت نمود که می‌توان در عصر ماشینی امروز که بشر همیشه "وقت" کم می‌آورد و رغبتی به خواندن رمان ندارد لحظاتی را با رمان سپری کند.
به لحاظ تکنیکی و فرمی ساراماگو در رمان کوری بدون در نظر گرفتن زمان و مکان خاصی و بدون اینکه شخصیتهایش دارای اسم خاص باشند عملاً رمانی با ابعادی جهانی می‌آفریند. در سراسر رمان از رعایت علائم دستوری تعمداً عدول شده است و گاهی یک کاراکتر دو سه صفحه حرف می‌زند بدون اینکه حتی یک ویرگول در میان باشد. نویسنده بدین گونه به نوعی خواننده را در متن درگیر می‌کند.

اما از نظر محتوایی ساراماگو با طرح مسئله کوری غیرمتعارف انسانها و پیدا کردن حالت اپیدمیک این نوع کوری نیز به نوعی کشش و جذابیت برای خواننده ایجاد می‌کند. از ابتدا تا انتها به شکلی بی‌پرده رابطه قدرت و انسانها به تصویر کشیده می‌شود و کثافت‌کاریهای بشر به نمایش گذاشته می‌شود. و در این بین یک "زن" ـ همسر چشم‌پزشک‌‌ ـ که قرار است چشمان ساراماگو باشد به عنوان راهنما و راهبر سایر کورها بار سنگین هدایت دیگران را به دوش می‌کشد. ساراماگو می‌گوید بعد از تحمل مصائب بی‌شماری که بر انسانها وارد آمده است و خواهد آمد بالاخره شاهد آزادی و رستگاری را در آغوش خواهیم گرفت. مقاله‌ای که پیش رو دارید بازخوانی سویه‌های جامعه‌شناختی رمان کوری می‌باشد. بدیهی است که این رمان از منظرهای دیگری نیز قابل قرائت است.

کتابی که در سال 1998 برنده جایزه ادبی نوبل شد به راستی از چه سخن می‌گوید؟ در این مقاله به بازخوانی این اثر می‌پردازیم، هر چند این گفتار تنها روایتی از این اثر است و مطالعه کتاب از سوی خوانندگان می‌تواند رویکردهای دیگری را نیز پیش پای آنان بگذارد. همانطور که مترجم محترم تشخیص داده‌اند عنوان کوری بسی بجا و مناسبتر از هیولای سفید است.
هر چند محتوای اثر دور است از آنچه به عنوان کوری در ذهن خوانندگان ایجاد می‌شود، ولی به راستی آیا عنوانی بهتر از این می‌توان یافت؟ ابهام از اینجاست که کوری نه آن کوری فیزیولوژیک است نه آگنوزیا (بیماری روانی) نه آموروزیس (تاریکی مطلق) پس به راستی این کوری چه نوع کوریی است؟
داستان از آنجا می‌آغازد که مردی پشت چراغ قرمز کور می‌شود، سپس سلسله کوریهایی که پشت سر هم رخ می‌دهند. شاید از دید یک پزشک این نوعی بیماری واگیردار باشد و شاید از دید یک جامعه‌شناس نه یک بیماری واگیردار، بلکه سلسله کنشهای متقابلی هستند که در همدیگر اثر می‌گذارند و خصلتهایی که در هم می‌آمیزند زیرا از دید برخی جامعه‌شناسان ذهن پدیده‌ای اجتماعی است و به روابط بین اذهانی اشاره می‌کنند و این در صورتی درست است که این را نه یک بیماری با خواستگاه فیزیولوژیک، بلکه یک رخداد نامبارک ذهنی بدانیم و شاید این از دید یک روانشناس به خصلتهای خودپرستانه آدمی اشاره دارد آنجا که نور تنها در ذهن آنهاست و آن را در بیرون خود نمی‌جویند و این البته شاید از بینشی مذهبی هم دو تفسیر متفاوت از هم بپذیرد آنجا که چشمان مسیح و دیگر تصاویر را با پارچه‌ای بسته‌اند، از ناتوانی دین در برابر جهان نوین صحبت می‌کند و یا از فاصله انسانها از دین، که البته مورد دومی وقتی درست است که ماجرای کلیسا را از منظری علت و معلولی بنگریم.
در ورای همه این تصاویرآنچه بیش از همه سنگینی می‌کند صحنه‌هایی است که نویسنده خیلی با آن کلنجار می‌رود تا هر چه بیشتر حقارت نهفته در آن را به نمایش بگذارد هرچه تلاش خود را کوتاه توصیف می‌کند لیک در بیان نیز چندان کم نمی‌آورد ولی به راستی در پس این پرده‌ها، ژوزه در پی چیست؟ چرا آنقدر خود را برای به تصویر کشیدن آن صحنه‌ها به زحمت می‌اندازد و از تکرار و بیان آن خسته نمی‌شود؟ حال می‌خواهم از ذهن فراموشکارمان بپرسم ژوزه از بیان آن وقایع شنیع چه مقصودی دارد؟ من مخاطب را چه سود از شنیدن تکرار مکرر آن؟ به راستی کوری داستانی است از زندگی کنونی ما، ماجرایی اخلاقی است که در انسانیت عصر نوین نهفته، کوری دم گوش ما، در زندگی ما و در اکنون ماست. ماجرایی است که شاید بارهای بار تکرار می‌شود ولی هرگز در خاطره‌ها نمی‌ماند. ماها، ما که (کور نیستیم ولی نمی‌بینیم) و (وجدان را با اشک و خون پیچیده‌ایم، چشمها را به سان آینه درون کرده‌ایم و چشمان، آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی‌پروا لو می‌دهند) کوری بشریت در زندگی خصوصیمان رخ می‌دهد و تا به کرانها ادامه دارد. در شکنجه کودکان، در آزار و اذیت زنان، در تبعیضهای روزانه، در نادیده گرفتن حق اقلیت‌ها، دانشجویان، سیاهان، طبقه‌های متوسط و پایین جامعه، طبیعت و هرآنچه به نظرتان می‌آید.  کوری در اردوگاه آشویتس، در هیروشیما، در ویتنام، در الجزایر، در کوزووو، در حلبچه و ... رخ داد و اینک در دارفور سودان و فردا در بیخ گوشمان رخ می‌دهد. مردی پشت چراغ قرمز، نیکوکاری ماشین دزد، چشم پزشک، زنی لکاته و جذاب و دیگرانی که بی‌نام و نشانند،  کسی نامی ندارد این ساختار رمان ساراماگو را تشکیل می‌دهد . به جای نامها این ویژگی‌ها و جایگاههای افراد است که پرسوناژهای او را تشکیل می‌دهند و و همین خاصیتی سیال به رمان او می‌دهد. طوری که مختص مکانی نیست، ماجرایی است در همه جا در هر گوشه دنیا. ولی نقش اصلی رمان را زن چشم پزشک بازی می‌کند. کسی که در فراسوی عادتها است، پشت پرده‌ها را می‌بیند، چشمانی که همه این صحنه‌ها را به ذهن نویسنده اثر مخابره می‌کند ولی او تنها یک راوی نیست او سمبل اخلاقی است که باید باشد. بشریتی بی‌گناه که در این دنیا (انداخته شده) در جای‌جای رمان نقشهای کلیدی را زنان بازی می‌کنند. زن و دو دختر نویسنده در پی غذا، زنان و تن‌فروشی برای مردان (جایی که ژوزه در گیرودار مکالمات و پی بیان نسبیتی بس زشت از واژه‌هایی چون غیرت است). زنی که مامن دزدان را می‌سوزاند.
ساختارها ماهیتی سخت محصور کننده دارند آنجا که دولت در پی کنترل کوری برمی‌آید (قرنطینه در تیمارستان، جایی که بر اساس معیارهای کنترل هرچه بیشتر انتخاب می‌شود) علم پزشکی، بانکها (از اینکه بانک ما را انتخاب کردید متشکریم) سیستم برق،آب و حمل و نقل و.. گویی با انسانها غریبه‌اند. ماشینها در خیابانها بی هیچ مالکی، مغازه‌ها و خانه‌ها هم همینطور (گویی نویسنده با ایما و اشاره می‌خواهد نوعی جامعه بدون مالکیت را شاید از نوع مارکسیستی به تصویر بکشد و یا شاید در پی تصویری از مرگ ماشینیزم است)
در جای‌جای داستان ژوزه در پی بیان نکاتی اخلاقی است که شاید از حوصله این مقال خارج باشد و لیکن گوشه‌هایی از آن می‌تواند گویا باشد استدلال رئیس هنگ که در خصوص کورها می‌گوید (عضو قانقاریایی را باید برید) وجدان سربازان را برای کشتن و جنایت آسوده خاطر می‌کند (هیتلریسم)
در جایی دیگر تعدادی از دزدان به خود سازمان می‌دهند و مال و زن و جای دیگران را تصاحب می‌کنند محور قدرت در آن بر اساس یک اسلحه کمری نهاده شده طوری که قدرت می‌یابند و قدرتی آنچنان توجیه‌گر که مردان بخش را دچار یک چرخش اخلاقی می‌کند زنان آنها جزوی از مالیاتی است که باید برای غذا بپردازند (آیا از تولد قدرت صحبت می‌کنند؟)
جای دیگر ماشین دزد آنگاه که شدیداً زخمی است و برای مداوا به سوی در خروجی تیمارستان می‌رود. به امید این استدلال پیش می‌رود که: محکومین به اعدام اگر قبل از اعدام زخمی یا بیمار شوند اول درمان و مداوا می‌شوند سپس اعدام می‌شوند ولی...
آری این دنیای کنونی من و توست دنیایی که خود آن را ساخته‌ایم ولی حال که به فردا امیدی نیست چه باید کرد؟
البته که از نظر ژوزه دنیا محکوم به مرگ سیاه نیست و آن به شرطی است که به قول همسر چشم‌پزشک (من امروز مسئولم) و این همانی است که همه باید به خود بگوییم دنیایی که از خود به جای می‌گذاریم دنیایی که در برابر آن مسئولیم.
منبع : پیام کردستان

 

بررسی آرا و اندیشه های فیلسوف آمریکایی؛ رابرت نوزیک

بررسی آرا و اندیشه های فیلسوف آمریکایی؛ رابرت نوزیک
ادامه نوشته

صورتبندی نظریه جان رالز

صورتبندی نظریه جان رالز
ادامه نوشته

جان رالز واندیشه عدالت

جان رالز واندیشه عدالت
ادامه نوشته

هایک و آمارتیا سن

هایک و آمارتیا سن
ادامه نوشته

دموكراسي، آزادي و سوسيال دموكراسي؛ موسی غنی نژاد

دموكراسي، آزادي و سوسيال دموكراسي؛ موسی غنی نژاد

ادامه نوشته

بحران مالی و نظم اقتصادی؛ موسی غنی نژاد

بحران مالی و نظم اقتصادی؛ موسی غنی نژاد
ادامه نوشته

ليبراليسم بي بند وباري نيست؛ موسی غنی نژاد

ليبراليسم بي بند وباري نيست؛ موسی غنی نژاد

ادامه نوشته

مفهوم حق طبیعی مدرن و اقتصاد سیاسی کلاسیک؛ موسی غنی نژاد

مفهوم حق طبیعی مدرن و اقتصاد سیاسی کلاسیک؛ موسی غنی نژاد

ادامه نوشته

عدالت و نظام‌های مبتنی بر اقتصاد آزاد؛ موسی غنی نژاد

عدالت و نظام‌های مبتنی بر اقتصاد آزاد؛ موسی غنی نژاد

ادامه نوشته

ضرورت همسویی لیبرالیسم و جامعه مدنی ترجمه سلیمان عبدی

ضرورت همسویی لیبرالیسم و جامعه مدنی

نوشته:عمر جاها[1]

ترجمه: سلیمان عبدی[2]

چکیده:هدف اصلی این تحقق بررسی همسویی لیبرالیسم و جامعه مدنی در ترکیه ست که برای این منظور ترکیه را در سه دوره تاریخی بررسی خواهیم کرد، مرحله اول شامل اواخر امپراطوری عثمانی ست، مرحله دوم از 1923 تا 1980 را شامل خواهد شد که به تشکیل جمهوری ترکیه منجر شد و در انتها سالهای بعد از 1980 را که با رشد ارزشهای لیبرالیستی در ترکیه روبرو هستیم به نوبت مطالعه خواهیم کرد.                                                                 

در این تحقیق تلاش خواهیم کرد از سویی به تاثیر منفی دخالت دولت در بازار و از سوی دیگر به رشد ارزشهای دموکراتیک به عنوان پیامد توسعه جامعه مدنی اشاره کنیم. در خصوص ترکیه لازم به ذکر است که رشد جامعه مدنی تنها در صورت عدم دخالت دولت در امور اقتصادی و اجتماعی مردم ممکن خواهد بود پس می توان گفت لیبرالیسم به معنی بی طرفی دولت در تعامل با احزاب مختلف و واگذاری فعالیتهای اقتصادی به بخش خصوصی است.                                                                                                                                                                 

واژگان کلیدی:                                                                                                                           

جامعه مدنی، لیبرالیسم                                                                                                                                         

مقدمه:                                                                                                                                         

با صراحت می توان گفت که رشد و توسعه جامعه مدنی و لیبرالیسم همسو هستند و ما نیز لیبرالیسم را با مفاهیمی همچون دولت حداقل، فردگرایی، گوناگونی اجتماعی، قانون مداری، حقوق بشر و آزادی مترادف می دانیم و بخصوص در ترکیه پس از 1980 این ارزشها پر رنگ تر شده اند. و ما نتایج مثبت تغییراتی را که در این سالها در ترکیه رخ دادند همچون دلیلی برای ادعای خود مد نظر داریم چنانکه بسیاری از خرده فرهنگها با تعامل بیشتر درهمدیگر ادغام شدند، نهادهای حقوق بشری در گونه های متعدد شروع به فعالیت کردند، نظریات مخالف و مختلف در رسانه ها علنی شدند و بخش خصوصی رشد چشمگیری داشته و انحصار دولتی پایان یافت و آنچنانکه مشهود است جامعه مدنی در این سالها بسیار فعال بوده است که ما البته برای این منظور اشاره ای به تاریخ ترکیه خواهیم داشت.                                                                                                                                                   

لیبرالیسم و جامعه مدنی:                                                                                                             

جامعه مدنی چه ارتباطی با لیبرالیسم دارد؟ در آغاز لیبرالها چندان نگاه خوش بینانه ای نسبت به جامعه مدنی نداشتند زیرا که جامعه مدنی را نوعی برانگیختن احساسات جمعی جهت مقاصد سیاسی می دانستند و این را تهدیدی علیه آزادیهای فردی قلمداد می کردند در واقع مخالفت آنان بیشتر مبنایی تئوریک داشت ولی به صورت کلی دو دلیل عمده مخالفت آنان عبارت بود از: 1) جامعه مدنی ریشه در اندیشه هگل داشت و همچون ابزاری برای نیل به دولت متافیزیک  مد نظر بود 2) از سالهای 1960 گروههای متعددی از قبیل فمنیستها، بنیادگرایان، مدافعان محیط زیست و گروههای مختلف قومی تحت عنوان جامعه مدنی از سوی سوسیالیستها تهییج و تحریک می شدند و ارزشهای جمعی را(در تضاد با ارزشها و معیارهای فردگرایانه) تقویت می کردند و این خود عامل بد گمانی لیبرالها نسبت به گروههای تشکیل دهنده جامعه مدنی بود.                                                                                                             

البته تاریخ نشان دادکه با همه این اوصاف گروههای تشکل دهنده جامعه مدنی تنها در کشورهای لیبرال توانستند ادامه حیات بدهند برای نمونه در قیاس میان اروپای شرقی و اروپای غربی این واقعیت به درستی نمایان می شود چنانکه در اروپای غربی رشد شهر نشینی، تمرکز زدایی دولت، رشد اقتصادی و استقلال بخش خصوصی و همچنین رشد و پذیرش عمومی لیبرالیسم فرهنگی از عوامل پیشرفت و توسعه دموکراسی در اروپای غربی بود و این خود تنها در حاکمیت نظام سرمایه داری ممکن بود در واقع می توان گفت مبانی اجتماعی، سیاسی و فلسفی لیبرالیسم موجب کارا شدن جامعه مدنی شد، فردگرایی، حاکمیت قانون، تنوع و گوناگونی اجتماعی، حقوق بشر و آزادی از اصول لیبرالیسم بودند که برای نهادینه شدن جامعه مدنی از ضروریات بودند.                                                                   

در مقابل در اروپای شرقی که متاثر از اندیشه های مارکس و ایدئولوژی سوسیالیستی بود با تضعیف جامعه مدنی روبرو هستیم. سوسیالیستها نگاهی منفی به بخش خصوصی داشتند و آن را از مبانی رشد نظام سرمایه داری می دانستند ، در چنین نظامی ارزشهایی از قبیل تمرکز گرایی قدرت، جمع گرایی، نظام تک حزبی، ایدئولوژی سفت و سخت اداری، انحصارگرایی دولتی، اطاعت محوری، عدم رعایت حقوق بشر و عدم استقلال نهادها و ارگانها اجتماعی تقویت می شدند.                                                                                                                                   

این مقایسه خود به پیوستگی لیبرالیسم  و جامعه مدنی اشاره دارد و چنانکه مشهود است در نظام لیبرالی با وجود آلترناتیوهایی همچون آزادی و دولت حد اقلی این امر ممکن شد.                                                                         

لیبرالیسم و جامعه مدنی در ترکیه:                                                                                                

در خصوص ترکیه باید گفت که دو دهه اخیر در این کشور گواهی بر ارتباط و همسویی لیبرالیسم و جامعه مدنی بوده است البته در آغاز نگاهی خواهیم داشت به واپسین سالهای حاکمیت امپراطوری عثمانی در اوایل فرن بیستم. در اواخر سالهای حاکمیت عثمانی ها تعداد زیادی دانشجو برای تحصیل به کشورهای اروپایی روانه شدند بخصوص به فرانسه و بریتانیا که همین تحصیل کرده های فرنگ پس از بازگشت به ترکیه تلاش کردند که سیستم سیاسی کشور را باز نویسی کنند ، جنبشهای زیادی در خصوص حفظ ارزشهای دموکراتیک برپا شدند که فعالان جنبش زنان از عمده ترین این گروهها بودند و با برپایی کنفرانسهای خیابانی و سخنرانی و میتینگ به ارتقای آگاهی عمومی و بويژه زنان در خصوص حق و حقوق خود کمک شایانی کردند.                                                            

گروههای اسلامی نیز در این میان بسیار خوب ایفای نقش کردند اسلام گرایان در یک چهارچوب عقلانی و با حفظ ارزهای اسلامی به تعامل با دیگر طرفداران ادیان از قبیل مسیحیان و یهودیان پرداختند و آزادی زنان را به رسمیت شناختند.                                                                                                                                                 

دو فاکتور عمده رشد ارزشهای لیبرالیستی در واپسین سالهای امپراتوری عثمانی عبارت بودند از تنوع احزاب سیاسی که بیش از 30 حزب و گروه سیاسی را با اندیشه های متعدد(سوسیالیست، ناسیونالیست، طرفداران نظام بازار، اسلام گراها و ..) در بر می گرفت و دوم گروهها و ارگانهای مستقل اقتصادی که موجبات رونق اقتصادی و شکوفایی بازار را موجب شدند بخصوص گروههای اقلیت که بازار عثمانی را به بازار های غربی ارتباط دادند و بدین گونه در نوعی ساختار لیبرالی با رشد جامعه مدنی روبرو شدیم.                                                                                           

اما پس از 1923 و با سر کار آمدن حکومت جمهوری ترکیه ما با نوعی عقب نشینی جامعه مدنی روبرو شدیم زیرا که حکومت نوپا با اعمال نوعی سیاست شبه سوسیالیستی به انحصار بازار دست زد و به کلی بخش خصوصی را تضعیف نمود همچنین سیاست تک حزبی را اعمال کرده و مشارکت سیاسی را به حداقل خود رسانید و با رویکردی میلیتاریستی بیشتر عرصه های اجتماعی را مدیریت نمود و در نتیجه جامعه مدنی روز به روز ضعیف تر گردید.                                                                                                                                                                

ولی در سالهای پس از 1980 ما با تغییر رویه سیاسی در ترکیه روبرو شدیم، پس از سر کار آمدن حزب مام میهن به ریاست تورگوت اوزول جامعه مدنی جان تازه ای گرفت و از رخوت به در آمد اوزول با حمایت از سیاست نظام بازار و پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا تغییرات عدیده ای را در نظام سیاسی ترکیه اعمال کرد همچنین قوانینی از قبیل ماده 141 و 142 و 163 از قانون اساسی ترکیه را که به تضعیف روند توسعه و کارایی نظام بازار می انجامیدند حذف کرد و زمینه را برای رشد و رونق اقتصادی فراهم کرد. این تغییرات بخش عمده ای از جامعه ترکیه را متاثر نمود چنانکه زنان، سیاستمداران، دانشجویان، روزنامه نگاران و .. همگی متاثر از این جو سیاسی پیش آمده به پردازش نوعی گفتمان سیاسی عقلانی کمک نموده اند.                                                                                        

گروههای اسلامی پس از 1980 با رویکردی معقول به این تغییرات واکنش نشان دادند آنها با حفظ ارزشهای اسلامی  هیچ واکنش منفی  نسبت به ارزشهای غربی نداشتند و حتی از بسیاری از این مفاهیم دفاع کرده اند چنانکه از پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا دفاع کرده و حتی مدافع سکولاریسم نیز بوده اند آنان در تعامل و گفتمان با مسیحیان و یهودیان شرکت کرده و فضای باز و دموکراتیکی را برای این امر مهیا نمودند.                                       

زنان نیز به نوبه خود پس از 1980 به مشارکت هر چه بیشتر در امور سیاسی کشور اقدام نموده اند و هم اینک به دفاع از حق سقط جنین و حق داشتن روسری در ادارات دولتی می پردازند. ارگانها و سازمانهای اقتصادی نیز در این میان نقش بسیار مهمی ایفا کرده اند چنانکه قبل از سالهای 1980 تنها دو سازمان صنعت و تجارت ترکیه و کنفدراسیون صنعت و اشتغال ترکیه فعالیت داشتند ولی بعد از 1980 سازمانهای عدیده ای وارد میدان شدند از قبیل سازمان تجار مستقل، سازمان تاجران جوان آناتولی، سازمان تجار و پیشه وران جوان، سازمان تجار آناتولی که همگی در رونق ترکیه در این سالها نقش عمده داشته اند و بسیار نیز موفق بوده اند البته این سازمانها تنها به کار و تجارت در داخل ترکیه بسنده نکردند بلکه به صورتی جهانی عمل کرده و در تعاملات و تجارت بین المللی مشارکت نموده اند.                                                                                                                                             

در انتها می توان گفت که این مسیر هموار و ساده ای نبوده است و تاریخ چند سال اخیر نشان داده که ارتش ترکیه از عمده ترین مخالفین این تغییرات بوده است و به قول یکی از فرمانده هان ارتش دو دشمن اصلی آنان عبارتند از لیبرالها و گروههای مذهبی. چنانکه پس از سر کار آمدن حزب رفاه در انتخابات 1995 که حزبی اسلامی بود ارتش به مداخله مستقیم و بدون حد و مرز در امور سیاسی کشور اقدام نمودند همچنین حزب راه راستی منحل گردید و همچنان دخالت ارتش در امور کشور ادامه دارد و این خود موجبات تضعیف جامعه مدنی و ترویج خشونت را در پی خواهد داشت.                                                                                                                          

                                                                                                                                             

نتیجه                                                                                                                                          

لیبرالیسم همچون مبنایی برای جامعه مدنی:

ترکیه مثال خوبی برای اشاره به رقابت آزاد به عنوان یک زیر بنا برای سیاستهای لیبرالی است، قطعاً دخالت دولت برای دفاع از یک گروه یا دسته ای به بهانه عدالت محوری نه تنها حفظ عدالت و  برابری نیست بلکه موجب عدالت زدایی و تهدیید برابری ست زیرا که دولت نهادی عمومی است و به همه اقشار و گروههای جامعه تعلق دارد(به صورت یکسان) و چنانکه هگل نیز متذکر گردیده دولت باید تجاوز به مال مردم را مانع شود نه اینکه خود به بخشی از مشکل و تهدید علیه جامعه تبدیل گردد.                                                                                                           

در ترکیه رشد و توسعه جامعه مدنی رابطه نزدیکی با نقش دولت دارد و هر گاه دولت در بازار دخالت کرده و اعمال نفوذ نموده است ما با تضعیف نقش جامعه مدنی روبرو بوده ایم تجربه نشان داده که مداخله دولت نه در ترکیه بلکه در بسیار ی از کشورهای دیگر که سیاستی شبهه سوسیالیستی اعمال نموده اند منجر به شکست گردیده است همچنین سیاستهای سوسیالیستی که برای اعمال دخالت غیر مستقیم دولت در بازار گروههایی را به کار می گرفتند نیز نتیجه ای در بر نداشته زیرا که این گروههای به کار گرفته شده نه بر اساس یک فضای آزاد و مبنی بر رقابت بلکه در واقع بر اساس درخواست و توقع دولت به اعمال نقش پرداختند و به جای کمک به رشد و افزایش دارایی کشور در واقع به تلنبار کردن دارایی موجود اکتفا می کردند.                                                                     

ترکیه کشور چند گونه از لحاظ قومی، مذهبی و اجتماعی است و این خود باید زمینه ساز اعمال سیاستهای لیبرالیستی باشد که پیامد نهایی آن تقویت جامعه مدنی خواهد بود البته هر گروهی به عنوان بخشی از جامعه مدنی قابل تعریف نخواهد بود چنانکه گروههای قومی که بر اساس نوعی رابطه غیر انتخابی تشکیل گردیده اند را نمی توان در این مجموعه جای داد در واقع جامعه مدنی ویژگیهایی از قبیل نقد دولت، لابی کردن، شرکت در انتخابات، برگذاری میتینگ و کنفرانس، اعتراض و تحصن و گفتگو با مسئولین و سیاست مدارن برای اعمال آراء و نظریات خودشان را در بر دارد.                                                                                                                                         

این گروهها البته که باید بتوانند با رهبران خود در تعامل بوده و نظریات و آراء خود را به گوش آنان برسانند و حتی آنان را نقد کرده و مورد بازخواست قرار دهند. قابل ذکر است که جامعه مدنی نیز ارتباط تنگاتنگی با دموکراسی دارد و به تعبیر پل هاریست رویکرد طبیعی به دموکراسی  از مبانی دموکراسی مدرن است یعنی تجربه روزانه عموم مردم از دموکراسی است که دموکراسی مدرن را شکل می دهد.                                                                            

در انتها باید گفت که نقش اساسی دولت حفظ صلح آشتی ست تا جامعه مدنی بتواند به خوبی رشد کرده و در امور کشور مشارکت کند طبیعی است دموکراسی از پیامدهای یک جامعه مدنی شکوفا است و تجربه اروپای غربی در مقابل اروپای شرقی از ادله روشن برای ارتباط جامعه مدنی و دموکراسی است و چنانکه مشهود است جامعه مدنی کارا در حوزه عمومی موجب استقلال ارگانهای اجتماعی خواهد شد. در قرن بیستم مارکس و هگل به صورتی موقت به جامعه مدنی نظر داشتند و آن را مبنایی برای دست یابی به دولت متافیزیک(برای هگل) و یا کومونیسم تلقی می کردند و در واقع نگاهی ابزاری به آن داشتند ولی تاریخ نشان داد که جامعه مدنی تنها در یک نظام لیبرال قادر به ادامه حیات است.                                                                                                                                   

سخن مترجم:                                                                                                                                                       

این تحقیقی آکادمیک و از سوی پروفسور جاها از اساتید بنام لیبرال ترکیه درعلوم سیاسی محسوب می شود  ایشان به صراحت بخش عمده ای از مسایل و مشکلات ترکیه مورد بررسی قرار داده اند ولی متاسفانه در نظام دانشگاهی ترکیه مسأله کردها هنوز یک تابو محسوب می شود و چنانکه مشاهده کردیم با وصف اشاره به جنبش زنان، مذهبیون و .. ولی هیچ اشاره ای به جنبش کردها نشده است ولی چنین تحقیقاتی به نوبه خود کور سویی از امید محسوب می گردند.                                                                                                                                            

در انتها لازم می دانم اضافه نمایم که متن اصلی این مقاله را در آغاز از انگلیسی به زبان کردی ترجمه نمودم ولی بنا به درخواست مسئولین فصلنامه متن را به فارسی برگردانده ام.